تبليغاتX
نامه های عاشقانه

سلام دوستان خیلی معذرت میخوام که نتونستم آپ کنم چون من خیلی سرم شلوغه

 

خوب حالا از معذرت خواهی که بیرون بیایم میخوام این دفعه به جای نامه سوالی

 

بپرسم .

 

سلام سلامی دوباره به عشق قدیمی به عشقی که پر از فداکاری است .

 

میگم چرا تمام مردم دنیا با عشق زندگی میکنن ؟!!!! چرا تمام آدمها فقط  میخوان

 

در راه عشق فدا بشن خوب این سوالی هست که من کردم و خودم هم بهش پاسخ

 

میدم .

 

میدونی چرا چون انسان آفریده شده تا با عشق کارهاشو پیش ببره چون فقط عشق

 

هست که میتونه یه زندگیه دوباره به آدم ببخشه چون انسان محتاج عشق هست

 

اگر عشقی نبود خدا هم این دنیایی که حالا کوچیک و نامرد شده رو بوجود

 

نمی آورد . خوب اگر انسان نمیخواست با عشق زندگی کنه حتما" این دنیا هم برای

 

توهی بود و بجز پوچی هیچ دبگهای نداشت .

 

خوب حالا حرف من اینه که بیاید با یک صدا عشق رو فریاد بزنیم و بگیم خدا

 

ممنون هستیم که این هدیه ی خوبت رو تقدیم ما کردی و حالا با هم بگیم دورد

 

......................................بر عشق بی پایان .......................................

 

خوب دوستان شما هم میتونید در این مورد با هم بحث کنید خوشحال میشم نظر

 

شما رو در مورد عشق بدونم .

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سوم اردیبهشت 1386ساعت 16:45  توسط مسعود  | 

سلام دوستان عزیز خیلی معذرت میخوام که دور آپ کردم .

 

باز میخوام نامه ای بنویسم که بگویم با دلی از درد و با نا امیدی به سوی امید میروم تا دوباره تو را پیدا کنم

 

میدانم که پیدا کردن تو کار ساده ای نیست ولی باز دست از مبارزه ی زندگی بر نم دارم تا بگویم تو را

 

میخواهم بگویم که غیر از تو هیچ موجودی در جهان نمی تواند عشق من نسبت به تو را کم کند .

 

در راه عشق فقط استواری و صبوری و فداکاری هست که میتونه به آدم ها معنی عشق رو برسونه

 

پس همیشه سعی کنید با فداکاری و استقامت به سمت عشق خود برید باز ممنونم از خدای خود که

 

این فرصت رو به من داد تا باز هم با شما و در کنار شما نامه ی دیگری بنویسم  .

+ نوشته شده در  هفتم اسفند 1385ساعت 14:1  توسط مسعود  | 

سلام دوستان ببخشید که آپ من یکم دیر شد امروز میخوام برتون یه نامه ی عاشقانه دیگه بگم نامه ای که پر

 

از احساس هست .

 

به نام آن که عشق را با خون به هم پیوند داد

 

در کوچه ای خلوت به دنبال عشق می گشتم عشقی که تا ابد با من باشد عشقی که بتواند من را درک کند

 

در کوچه ی خلوت گلی را دیدم گلی که پر از احساس و پر از خون جاری از عشق بود.

 

شاید شما فکر کنید که کوچه ی خلوت فقط برای قصه هایی از جدایی است ولی نه بعضی از کوچه های

 

خلوت انسان رو به عشق نزدیک تر میکنه .

 

در آن کوچه یک گلی بود که شاخه ای شکسته داشت گلبرگ های آن پرپر شده بود و جز آه و ناله چیزی

 

برای حرف نداشت .

 

من آن شاخه ی خشکیده را به خانه بردم از او مراقبت کردم او را در جایی قرار دادم که سرور تمام گلها

 

شود به آب دادم از خورشید خواستم که بهترین نور خود را به گل بتاباند تا آن گل شایسته ی سروری گلها

 

را داشته باشد .

 

 من از او آن قدر مواظبت کردم  گاهی دستم از خارهای آن گل زخمی میشد ولی با هر رنج و زحمتی بود

 

آن را به درجه ی سروری رساندم .

 

حال من آن گل را در گلدان خود نگه داشته ام و او را همچون خدا میپرستم و او هم با بوی خوش خود

 

مرا سر مست میکند.

 

+ نوشته شده در  یازدهم آذر 1385ساعت 14:17  توسط مسعود  | 

 ***رفاقت***

 

خوب بچه ها ببخشید دیر آپ کردم چون وب من دچار مشکل شده بود یعنی قالبش خراب شده بود حالا هم قالب خوبی فعلا پیدا نکردم

 

و این قالب رو گذاشتم تا یه قالب خوب پیدا کنم.

 

یکی از دوستام گفت مسعود چرا در مورد رفاقت نمینویسی حالا منم به احترام اون میخوام این مطلب بنویسم.

 

خوب رفاقت یه کلمه یی هست که واقعا تمام انسان ها به اون احتیاج دارن نمیشه کسی بگه که رفاقت یه چیز بیهودس هر کسی که تو دوران

 

جوانیش حتی یه رفیق نداشته باشه که غیر ممنکنه آخرش باید یه رفیق برای زندگیه مشترک پیدا کنه.

 

خوب حالا جدا از این بحث میخوام یه گله کنم به یکی از رفیقا که نمی خوام اسمشو بگم بابا مگه رفیق خوب نیست پس چرا وقتی با بعضی هاشون

 

قرار میذاری بیرون تو الاف می زارن میگم شما فکر نکنید این رفیق من دختر هاااااااااااااااااااا نه بابا پسر که منو کشت ولی یه بار سر قولش

 

نموند میگم نمدونم این چه طور میخواد تو زندگیش این کارو بکنه فکر نکنید پشت سرش حرف میزنم نهههههههههه خودشم این مطلب رو میخونه

 

آ خه اون به من گفت این مطلب رو بنویس نمخوام سرتونو درد بیارم ولی تورو خدا با هر کی که دوست میشید حداقل سر دوستیتون بمونید

 

کسی لیاقت رفاقتو داره که به عهدش وفادار باشه ولی من یه دوست دارم که هنوز تو حسرتشم  اون فقت میدونه رفاقت من و خودش چیه

 

شما هم هر چی در مورد رفاقت میدونید بگیت بازم معذرت میخوام از اینکه دیر آپ کردم تا روزایی خوش تر خدانگهدار ....................

+ نوشته شده در  بیستم مهر 1385ساعت 15:21  توسط مسعود  | 

                                                     (( رباعی عشق ))

 

          در خانه ی فقر تکیه گاهم عشق ست

 

          در کوی جنون رفیق راهم عشق ست

  

                                 در روز حساب اگر گناهم پرسند

 

                                  گویم بخدا قسم گناهم عشق ست    

 

                                              

                                                   

               

+ نوشته شده در  بیست و ششم مرداد 1385ساعت 16:14  توسط مسعود  | 

خوب بروبچ وبلاگ نویس امروز می خوام از شما یه سوال بپرسم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میخوام بپرسم رنگ عشق چه رنگه اگه میشه ما رو در این پرسش یاری کنید

من که میگم رنگ عشق قرمز هست حالا نظر شما عزیزان رو میخوام

 

 

+ نوشته شده در  پنجم تیر 1385ساعت 23:3  توسط مسعود  | 

سلامی دوباره به عشق قدیمی   

 

این بار می خواهم بگویم که ستاره ای در آسمان دیدم

 

چه قدر زیبا ست آن چشمک زدن ستاره ستاره ای که

 

آن قدر پر نور هست که نگاه کردن به او چشمان را

 

از پر نوری خود روشن می کند.        

   

 می دانید اسم این ستاره چیست؟                          

 

خوب برای خودم هم مانده که تا به حال اسمی از

 

ستاره ای که در آسمان هیچ کس نتوانسته آن را بیابد

 

من چه طور او را پیدا کردم این برای خودم یک 

 

سوال شده ولی باید بگویم که این بار توانستم سوال

 

را پاسخ دهم این!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

پاسخ این است که این عشق بود و من توانستم او را

 

پیدا کنم عشقی که دو طرفه بود عشقی که ما او را

 

پیدا کردیم نه عشق ما را پیدا کرد .    

 

ولی نمی دانم چیست که توانسته ما به هم نرسیم ولی

 

من از اینجا به عشق قدیمی می گویم که هر چیز که

 

مانع عشق ما شود نمی تواند و ما به هم خوا هیم

 

رسید .                                                    

 

+ نوشته شده در  یکم خرداد 1385ساعت 11:6  توسط مسعود  | 

سلام عشق قدیمی

میخواهم نامه ای برای تو بنویسم

میخواهم نامه ای بنویسم بگویم که دیگر دلم طاقت دوری ندارد من میدانم که تو چه قدر از من دوری

در قلب من و تو جایی جز عشق نیست عشقی که در کنار تو فقط و فقط جاودانه است.

میخواهم نامه ای بنویسم که شاید این راه دور را برای من و تو نزدیک کند بنویسم که شاید راه 

من و تو  دور باشد ولی وقتی قلبها به یکدیگر نزدیک باشد دیگر آن دوری به نزدیکی و شاید با هم

و در کنار یکدیگر بودن را بدهد.

مینویسم که عشق من نسبت به تو و عشق تو نسبت به من کم نشود.

درست است که حالی پریشان دارم ولی میدانم که باز همدیگر را خواهیم دید وباز در کنار یکدیگر

با آرامش و عشقی پایدارتر زندگی را خواهیم گذراند پس من این گل را اول هدیه به عشق قدیمی

و بعد هدیه به تمام عاشقها در ایران زمین میکنم ( عشق پایدارتر پیوند زندگی بهتر )

خوب این هم بخاطر کسایی که گفتن آپ کن ممنون از همه ی کسایی که با حضور سبزشون وبلاگ

منو پر شور تر میکنن

+ نوشته شده در  هفتم اردیبهشت 1385ساعت 14:9  توسط مسعود  | 

==============================================

تا که بودیم نبودیم کسی                            کشت مارا غم بی همنفسی

تا که رفتیم همه یار شدند                           خفته ایم و همه بیدار شدند

قدر آنیینه بدانیم چو هست                          نه در آن وقت که اقبال شکست

===============================================

کاش میگفتی چیست

                                      آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست

                         ================================

گریه هایم بی صداست                              عشق من بی انتهاست

رد پای اشکهایم را بگیر                              تا بدانی خانه ی عشق کجاست

به او گفتم مرا دوست داری

گفت: بله

گفتم مثلا" چه قدر ؟

گفت به اندازه ی ستارهای آسمان

                               به آسمان نگاه کردم و دیدم ابریست

 

+ نوشته شده در  شانزدهم فروردین 1385ساعت 19:38  توسط مسعود  | 

من از کسایی که امدن و در وبلاگ من نظر دادن ممنون و از حضور سبزتون  در این وبلاگ

خیلی ممنون 

هستم عید رو پیشاپیش به همه ی عاشقا تبریک میگم امیدوارم که ساله خوبی داشته باشید  تا ساله

۱۳۸۵ فعلا" خداحافظ

+ نوشته شده در  بیست و نهم اسفند 1384ساعت 13:34  توسط مسعود  | 

((خلاصه میخوام بگم عاشقم و عاشق میمانم))

+ نوشته شده در  پانزدهم اسفند 1384ساعت 21:28  توسط مسعود  | 

                                                ((نامه ی عاشقانه))

من بخاطر عشق به تو سر به بیابان زدم چون وقتی تو را دیدم دیگر از آنچه

در دنیا وجود دارد سیر شدم.

عشق به تو مرا دیوانه کرد به توری که به تو نرسم دیگر دنیا را برای هیچ

چیزی نمی خواهم.

سر به بیابان میزنم شاید بتوانم دوریه تو را تحمل کنم ولی می دانم که این

کار از سر مستیه من نسبت به تو چیزی کم نمی شود.

بشنو از نی چون شکایت می کند

                                             وز جدایی ها حکایت می کند

کز نیستان تا مرا ببریده اند

                                             از نفیرم مرد و زن نالیده اند

سینه خواهم شرحه شرحهاز فراق

                                             تا بگویم شرح درد اشتیاق

"این اولین نامه ی عاشقانه بود تقدیم به همه ی دوستداران عشق"

 

+ نوشته شده در  دوازدهم بهمن 1384ساعت 14:58  توسط مسعود  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پانزدهم دی 1384ساعت 17:46  توسط مسعود  | 

عشق یعنی چی ؟

چه کسی میتونه عاشق واقعی باشه ؟

آیا عشق فقط رسیدن به معشوق است ؟

به نظر من عاشقی یه احساسی هست که فقط با رسیدن به معشوق تمام نمیشه کسی میتونه

عاشق بشه که این احساس رو درک کنه و بنظرم بچه های ایرانی این احساس رو درک می کنند

راستی من از شما یه سوال دارم !!!!!!!!!!!!!

آدم وقتی عاشق شد و به معشوق هم رسید یعنی به هم ی آرزوهاش رسید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  یکم دی 1384ساعت 19:43  توسط مسعود  | 

دانلود یکی از آهنگهای مریم dj که من خیلی دوستش دارم
+ نوشته شده در  یکم دی 1384ساعت 19:1  توسط مسعود  |